X
تبلیغات
نماشا
رایتل
جمعه 13 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 10:26 ب.ظ

شنبه یهشنبه دوشنبه بمناسبت کشف قاره امریکا توسط حاج اقا کریستف کلمب تعطیلم ... البته این بساط تعطیلی رو چن سالیه که امریکاییهای تنبل علم کردن که از زیر کار در برن... (نه اینکه بنده مخالف باشم ها...منم این وسط حال میبرم... من اگه یه روز سر کار نرم تو دلم قند اب میکنن دیگه چه برسه به سه روز که تو دل من عروسی میشه)...

خانوم خوشگل  نمیتونم زود زود اپدیت کنم  چون از همون روز کذایی ببعد  اجازه پش کامپیوتر نشستنو ندارم عزیز دلم...الانم چشم بقیه رو دور دیدم نشستم مینویسم...

 بگذریم...بیخیال فرش این دنیا موکته...

 

 

مکالمه تلفونی زن عمو و مادر:

زن عمو بعد از حال و احوال: طنازی چیکار میکنه...خوبه؟

مادر:الحمدالله... اونم خوبه کار میکنه...

زن عمو: شنیدم داره ازدواج میکنه... فلانی گف تو فلان جا با فلان ادم دیدتش... خوب بسلامتی و میمنت...

مادراینجوری  اما طبق معمول نمیخواد کم بیاره: مگه اشکال داره ف... خانوم که دختر من با یکی بره بیرون... باعث افتخاره ...دخترای مردم با کلی پسر میرن و میان تازه بعضیا باهاشون قبل ازدواج زندگی ام میکنن...دختر من که کاری نکرده بنده خدا که شما همچین با تعجب در موردش حرف میزنید...

زن عمو خفه شد و...

من:

(لازم به توضیحه که منظور مادر من خواهر زن داییم هستش که با شوهرش قبل از ازدواج مدتها زندگی میکرده و الان بعد یه سال که این خانوم ازدواج کردن هنوز مادر من دس از سر کچلشون برنمیداره هر جا میشینه پامیشه جریان و تعریف میکنه و حرص میخوره)

میبینی توروخدا...سه ماهه از هم جدا شدیم‌ (البته حساب دقیقش پیش تواه...که اگه یکی ازت بپرسه ساعت و ثانیه ش رو هم حساب میکنی و بهش میگی)...باهات حرف نزدم اما نمیدونم چرا هنوز همه حرفتو میزنن و منتظرن که ما دوباره باهم باشیم...

نمیدونم چکار کردی با این مادر من که اینقد واله و شیدات شده...منو دیونه کرد بس که پرسید زنگ زدی یا نه...میگه بالا بری پایین بیای کار شما دوتا تموم شدس ... میگی نه حال ببین...منم هی میگم نه....توروخدا مادر زبونتو گاز بگیر خدا نکنه...

خودتم که... بازم تک زنگ زده بودی...حال باش شاید یه فکری  بحالت کردم...

که تمومش کنم...

 

 

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo