X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سه‌شنبه 10 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 10:48 ب.ظ

یه پسر ایرونی امروز اومده بود... از اون تن لشا و لات پاتا بنظر میومد...تا اومد یراس رفت پیش یکی از بچه های سر کار  که پول از حسابش برداره... از اونجا که این اقا بیزینس  (زیر اسم) خودشو داشته و دو سالم مرتب به این بانک میومده... خانوم همکارم دیگه نه حسابشو چک کرده بوده و نه امضاشو...پولو میده بهشو... ایشونم تشریفشونو میبرن... عصر که میشه بازم میاد بانک ایندفعه میره پیش یکی دیگه که بازم پول بگیره که رعیس بانک از پشت مشتری بهش اشاره میکنه که بهش پول نده...خلاصه یه جور دس بسرش میکنه و پول بهش نمیده و میفرستش پی کارش...بعد دو ساعت فهمیدیم که ببببببللللله.... اقا هر چی در میاورده خرج مواد و کثافتکاری میکرده برای همین دیروز پدر و مادرش میان بانک و اسم ایشونو از تو حساب برمیدارن...

خلاصه رعیس بانکم کلی دعوامون کرد که باید هواسمون جمع باشه و به هیچکی اعتماد نکنیم و همیشه همچی رو چک کنیم... خانوم همکارم که باید این دوروزو بدون افطار سر کرده و دس بدعا برداره... شاید اقا دلشون بلطف بیاد و پولو برگردونه... واگه بر نگردونه که یه جاهای خانوم پارس و برای ۳ ماه نباید دس از پا خطا کنه و گرنه باید با بانک الوداع کنه...

 

تا حال مجسمه گل و گیاه بیریخت دیدید؟...

 

 

حالا میبینید...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo