X
تبلیغات
نماشا
رایتل
سه‌شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 08:51 ب.ظ

از دستت خیلی خیلی ناراحتم... فک کرده بودم که خیلی مهربونی ... خیلی بامعرفتی... خیلی فداکاری... اما امروز تازه فهمیدم چقد لجبازی...دیگه جدیدا حرف گوش نمیدی....

با کیم؟... با تو که از وقتی درب داغون شدی محل سگ من نمیذاری... تو که با گازم روهم ریختی  و هر بار با پام فشارش میدم لج میکنه و قر قر میکنه...اخه یکی نیس بگه اقا طرفت منم عرضه داری بسم الله بیا جلو اما اگه نداری چرا پای یکی دیگه رو میکشی وسط...

 

فردا قراره از شعبه های دیگه این بانک ادم بفرسن که بیان مارو امتحان کنن... البته که هیچکی عین خیالش نیس... منم که دارم اینجا جلز و ولز میزنم...امروز و دیروز که مرتیکه استاده نبود حسابی از فرصت استفاده کردم و از مطالب تو کامپیوتر جزوه برداشتم.... ولی بگم که پدر دستام و چشام دراومدن چون نزدیک ۳۰ صفحه جزوه نوشتم...(حال کیه که بره اینا رو بخونه)...

 

چون معلمه سر کلاس نبود طناز خانوم طبق معمول کلاس رو به گند کشیدن...تمام امتحانایی که قرار بود حل کنم رو از این و اون تقلب کردم و اولین نفر بودم که از کامپیوتر کشیدم کنار... بقیه شاخ در اورده بودن که چطوری مث برق امتخانایی که هر کدوم ۵ ساعت طول میکشن در عرض ۶ ساعت تمام شد...خدای تقلب که بنده باشم راه و چاه و یادشون داد و اونا هم رفتن دنبالش و  دعا بجون طنار خانوم کردن....البته یسری امریکیای خود شیرین یکم چش قره رفتن اما وقتی اخر سر نیم ساعت زودتر کلاسو دودر کردم خفه شدن...

 

حرصم میگیره که باید سر کار کت و شلوار بپوشی... اخه یکی نیس بگه منه بدبخت که یل هستم چطوری میتونم کت بپوشم... بااین حال گفتم جهنم پا میشم برم فروشگاه ببینم چی گیرم میاد...که دیدم هر چی کت دامن در دهاتیه ریخته اونجا یه مش مکزیکی هم ریختن سرشون و هر چی اشغاله جدا میکنن... اون وسط یه کت دامن بنفش کم رنگ دیدم که  اول فک کردم خودشه.... اما وقتی پوشیدمش  یه کلاه بنفشم کم داشتم که بشم عینن این زن سیاها که دارن میرن کلیسا...

 

خلاصه تازه از خیر خرید گذشته بودم که یادم اومد دو تا کت غیر رسمی گل منگلی تو کمد دارم... و قصد دارم یکیشو بپوشم... هر کی دید و پسندید زیارتش قبول... هر کی ام نپسندید کون لقش....

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo